139

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

در گل فروشى رو باز مى كنم و با مامان ميريم تو ...! آقاى گل فروش آشناى چندين سالس ... از مريضاى باباس ... عطر گل فروشى و خنكى هواى داخل مغازه منو پرت ميكنه به دو سال و خرده اى قبل ... روزاى قبل از نوروز ٩٣ ... خيابونا شلوغ بود و روزاى آخر سال شور و حال خاصى به خيابونا داده بود ... با مامان و بابا و برادرم اومده بوديم خريد سفره هفت سين ... اومديم گل فروشى و آقاى گل فروش طبق معمول لطف داشت و كلى گل اضافه تر بهمون داد ... اونروزا سوم دبيرستان بودم ... اوج روزايى كه درسم خوب بود و همه چى عالى بود ... همه چى سرجاى خودش بود ... تو عالم بچگى بودم و شاخكاى اطلاعاتيم فقط پالساى دو نفرو ميگرفت ... اونام جدى نبودن ... چند روزى بود كه "تو" رو ميشناختم ... از همون اول يه جورايى به دلم نشسته بودى ... ولى بازم جدى نمى گرفتم ... اون روزا بى دليل خوش بودم و نگران هيچى نبودم ... اون روزا همه شوقم اين بود از گلا و هفت سين و از شير مرغ تا جون آدميزاد عكس بگيرم و آپلود كنم اينستاگرام ...
اون روزا ١١ مهرى رو تجربه نكرده بودم :) خرخون كلاس پشت كنكور نمونده بود ... :) اون روزا نمى دونستم دل بستن يعنى چى ...
چقدر اون روزا همه چى فرق داشت ...
مامان يهو يه دسته گل ميندازه تو بغلم و از فكر ميام بيرون و نمى دونم درست خدافظى ميكنم يا نه ...
باز هواى گرم مرداد ماه ميخوره تو صورتم ... چقدر دلم تنگه ...

گذر روزها يك دختر ...

ما را در سایت گذر روزها يك دختر دنبال می‌کنید

برچسب: 1395 days,139,139 centre street,1394 cable,139 lbs to kg,1394,139 bus schedule,139 flatbush ave,1390,1390 market street, نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 17:31

صفحه بندی