تقريبن خالى شدم و حرفامو زدم ! حالا بازم بعد مدت ها حس تو خالى بودن دارم ! عصبيش كردم ! ناراحت شدم ! ولى منم اين مدته كم زجر نكشيدم و قلمبه قلمبه حرص خوردم ! كاراش اذيتم كرد ! بدجورى ! ولى اينكه گفتم ، اينكه ميدونه ! خوبه !
باز دوباره با دو تا پرانول و يه دونه زاناكس سعى كردم حالمو بهتر كنم ! من يه نوزده ساله ى فرسودم :)) طرح جمع آورى نوزده ساله هاى فرسوده بذارن ، اولين نفرم كه جمع آورى ميشم
رفتم دنبال حورا و فقط نيم ساعت تو خيابونا چرخيديم ! تو زندگى هركى يه رفيق مثه حورا لازمه ! كه فقط بگى دارم ميام دنبالت ! فقط بچرخى و بفهمه حالت بده ! ولى انگشت نندازه كه چته! فقط بفهمتت !
خيلى بهت مديونم رفيق !
نوشته شده در شنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 0:18 توسط كاف.ميم |
