مستور ميخونم ، به تو فكر ميكنم ، به آينده ى مبهمم فكر ميكنم ، باز مستور ميخونم ، گوشيمو چك ميكنم ، باز به آينده فكر ميكنم ، مستور ميخونم ، به تو فكر ميكنم ... كارخونه عروسك سازى و چهار درصد ضايعات ، به آينده فكر ميكنم ، مستور ميخونم ، بشه سنگ داغ ... ميدن دستت ، بايد سريع ولش كنى ! د.د ! مستور ميخونم ، به گذشته فكر ميكنم ، فروردين ٩٤ ، وايبر ، بعضى حرفا رو اگر براى گفتنش ترديد دارى ، پس هنوز وقت گفتنش نرسيده ! د.د!خيلى زياد ... خيلى خيلى زياد ...! اينستاگرامم رو چك ميكنم ، باز هم مستور ميخونم ، استخوان خوك در دست هاى آدم جذامى ...؟!؟ چشم هامو ميبندم ، مغزم از شدت فكر هاى مختلف و سرعت فكر ، داره ميتركه ! مستور ميخونم ، تئورى لوس مهندسى عشق ....؟!؟ چرا اينقدر همه چيز و هيچ چيز اينقدر به تو مربوط ميشه ..؟!؟
+ هنوزم تنهام ... چه غلط بود كه فكر ميكردم كنارمى ... دور شديم ! بدجورى
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 1:17 توسط كاف.ميم |
