موهامو صافِ صاف ميكنه ... موهاى بلوطى رنگى كه تا كمرم بلند شده ، ميخنده و ميگه : ديدى چقد غر زدى ؟ ديدى بلند شد ؟!؟ تو آينه موهامو نگاه ميكنم و به چهره ى رنگ پريدم نگاه ميكنم و ميخندم بهش :) موهام رو فرق كج ميكنه ؛ جلوى آينه كرم پودر ميزنم ، مژه هاى قهوه اى مو ريمل ميزنم ؛ با فر مژه چشمام حالت ميگيره ، گونه هامو با رژ گونه ى گلبهى رنگ و لعاب ميدم و لب هامو با رژ قهوه اى مامان حسابى رنگ ميزنم ... سرمو ميارم بالا و جا ميخورم ... به چهره اى كه عجيب شبيه مامان شده نگاه ميكنم ... ميخندم ؛ كى اينقد چهرم از بچگى درومد ؟!؟ راضى ام از آرايش پيشنهادى مامان ... حلقه ى شكوفه ى سفيد رو روى موم ميذارم و به لباس حلقه اى ماكسى مشكيم نگاه ميكنم :)
گوشيمو برميدارم ، هنوزم ازش خبرى نيست ، به عكس پروفايلش نگاه ميكنم و براى اخم و جديت چهره و موهاى پريشون روى پيشونيش ، دلم ضعف ميره ... بى اختيار دستم تايپ ميكنه : دلم برات تنگ شده ، خوبى؟ قبل از زدن دكمه ى سند ، به لحن سرد چند روز قبلش نگاه ميكنم ... متن تايپ شده رو پاك ميكنم و گوشيمو لاك ميكنم و با يه بازدم عميق دلتنگى مو ميدم بيرون ...
مامان صدا ميزنه : اومدى ؟!؟ دير شدا ... مانتومو ميپوشم و روسريمو كيپ ميبندم و فكر ميكنم ؛ كاش يه روز براى تو لباس حاضر كنم و لباس بپوشيم و دلم پره شوق بشه و قربون صدقه ى تيپ مردونت برم ... دلم براى نگاه براقت تنگ شده ...
چقدر اين روزا دلتنگتم ... گذر روزها يك دختر ...
ما را در سایت گذر روزها يك دختر دنبال میکنید
برچسب: 142 lbs to kg,142,142 pill,14221,1420,1421,14225,142 pokemon go,14226,1420 am, نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 17:31